پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

88

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

- كه هميشه دهمين روز ماه دوازدهم يعنى ذىالحجه است - طبق اعتقادات خودشان بايد قربانى كنند و در هر خانه ، يك يا چندين گوسفند ذبح مىكنند و قسمتى از گوشت آن را مىخورند و قسمت ديگر را در راه خدا به مستمندان مىدهند . قربانى كردن ، تشريفات خاصى ندارد و فقط منحصر به ذبح حيوان مىشود و ممكن است آشپز ، يا كس ديگرى اين كار را بكند ؛ يعنى همان‌طور كه هميشه نيز عمل مىكنند ، گردن حيوان را ببرد و بگذارد تا خون او جارى شود ؛ ولى در ايران رسمى جارى است كه در ساير كشورهاى مسلمان ، حتى تركيه و عربستان نيز وجود ندارد و آن عبارت از اين است كه در تمام شهرهاى اصلى و اگر شاه در اردوگاه باشد ، حتى در آنجا ، با تشريفات و مراسم خاصى به قربانى كردن شتر مىپردازند ؛ زيرا مىگويند ابراهيم به جاى پسر خود ، اسمعيل ( در صورتى كه كتاب مقدس ما در اين مورد اسم اسحاق را ذكر مىكند ) يك شتر را قربانى كرد - در حالى كه كتاب مقدس ما مىگويد اين حيوان يك بره بود - ترك‌ها در اين مورد با ايرانىها هم‌عقيده نيستند و اين نظر ايرانيان را استهزاء مىكنند ، منتهى نمىدانم آيا در مورد اسمعيل و اسحاق نيز ، ميان اين دو ملت اختلافى هست يا نه ، و گمان مىكنم در اين مورد عقيدهء آنها يكسان باشد . قربانى بدين ترتيب انجام مىشود كه سه روز قبل از عيد ، يك شتر ماده را در حالى كه به گل بنفشه و گل‌هاى ديگر و حتى سبزى و برگ و شاخه‌هاى كاج زينت داده‌اند ، در شهر مىگردانند و براى او نقاره و طبل و شيپور مىزنند و يك نفر ملا ، يعنى روحانى مسلمان‌ها ، نيز گاه‌گاه اشعارى مىخواند و سخنان دينى بر زبان جارى مىسازد . هرجا اين شتر مىگذرد ، مردم دور او جمع مىشوند و دسته‌اى از پشم او را به عنوان تبرك و تيمن مىكنند و حفظ مىكنند . ازدحام جمعيت براى كندن پشم حيوان آنقدر زياد است ، كه عده‌اى چوب به دست اطراف آن هستند ، تا مانع از افراط در اين كار شوند ؛ زيرا در غير اين صورت ، حيوان بيچاره قبل از موعد قربانى ، در زير شكنجهء ناشى از اين عمل از بين مىرود . همان‌طور كه گفتم ، اين جريان سه روز به طول مىانجامد و سپس در روز عيد ، صبح خيلى زود ، يعنى قبل از سرزدن آفتاب ، بعد از نماز صبحگاهى ، تمام سران و بزرگان - حتى خود شاه هر جا كه هست - با جمع كثيرى از مردم از هر طبقه و دسته ، جمعى سوار و جمعى پياده ، در محلى خارج از شهر - مثلا در اصفهان در محلى كه اقلا دو ميل با ديوار شهر فاصله دارد - با سلام و صلوات و سر و صدا جمع مىشوند . در آنجا حلقهء بزرگى ، مركب از تماشاچيان تشكيل مىشود ، كه افراد سرشناس سوار بر اسب ، در صف اول آن قرار دارند و به همين ترتيب پياده و سوارهء طبقات مختلف در پشت آنان قرار